السيد الطباطبائي

26

مجموعه رسائل ( فارسى )

موجود و شىء و واحد و غير اينها و به همين جهت است كه ممكن نيست به چيزى تعريف شوند كه مستلزم دور نباشد و يا به بيانى كه اعرف از آنها باشد ، لذا هر كسى كه خواسته در اين باره چيزى بگويد در اضطراب واقع شده است . » غرض از نقل كلام مذكور اين است كه مفهوم وحدت و واحد روشن است ، النهايه اقسامى دارد كه درك بعضى از آن اقسام خالى از غموض نيست كه ذيلًا مورد توضيح واقع مىشود : واحد يا حقيقى است و يا غير حقيقى و مراد از قسم دوم ، آن است كه وصف وحدت از براى موضوع داراى واسطهء در عروض است ؛ مثلًا مىگوييم : زيد و عمرو واحدند يعنى در انسانيت كه حقيقت وصف وحدت از براى انسان است و مجازاً به زيد و عمرو نسبت داده مىشود و انسان واسطهء در عروض است . مراد از قسم اول آن است كه در اتّصاف به وحدت نيازمند به واسطهء در عروض نباشد ، و اين قسم يا ذاتى است كه وحدت عارض او مىگردد و يا ذاتى است كه عين وحدت است . قسم اخير را « وحدت حقّه » مىگويند كه مقصود به اثبات در اين فصل ، چنين وحدتى از براى واجب تعالى مىباشد . و اما برهان بر اين توحيد بدين قرار است كه در فصل قبلى بيان گرديد كه واجب الوجود بالذات وجودى است غير محدود به حدّى ، و چون مقيّد به قيد و حيثيتى نبوده ، با همهء وجودات و كمالات و هر حيثيّتى از حيثيّات ، وجوب وجود داشته است . على هذا او وجودى است مطلق و رها از قيد و شرط ، نيز در مباحث وجود به ثبوت رسيده است كه حقيقت وجود ، حقيقت بسيطه‌اى است كه هيچ گونه جزئى از براى آن نيست ؛ نه اجزاى حدّيه از جنس و فصل و نه خارجيه از هيولا و صورت و نه اجزاى مقداريه و چون حقيقتى است كه ذاتش مؤلف از دو چيز نيست و هويّت متعاليه‌اش منزّه از هر قيد و شرط است ، پس او - تبارك و تعالى - وجودى است صرف و هيچ گونه خليطى نداشته و مشوّب به چيزى كه مغاير با وجود باشد نيست ، و بديهى